مرتضى مطهرى
79
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
رسوخ داده بود كه مليتها و نژادها بر يكديگر رجحان ندارند بلكه برترى به تقوا و عمل و كوشش است ، مردم به آنها مراجعه مىكردند . خيلى از افراد بودند كه ممكن بود در سابق غلام بودند و بعد آزاد شدند ولى چون عالم بودند ، حوزهء درسى تشكيل مىدادند و سايرين براى استفاده به آنان مراجعه مىكردند . در تاريخ خواندم كه يك وقتى مردم مصر از عمر بن عبد العزيز سه نفر فقيه و ملّا خواستند . او سه نفر را فرستاد كه دونفرشان از غلامهاى آزادشده بودند و يك نفرشان عرب بود . يكى از اهالى به خليفه اعتراض كرد كه تو چرا هر سه نفر آنها را عرب اختيار نكردى و لااقل مىخواستى دو نفر عرب انتخاب كنى . گفت : تقصير من نيست ، مىخواستند عربها هم به اندازهء موالى سواد پيدا كنند تا من از آنها بفرستم . كم كم عدهء اينها زياد شد . همين طبرى صاحب تاريخ و تفسير ، يكى از فقهاى بزرگ زمان خودش بوده است كه زياد هم مقلد داشته است . مقلدين هريك از اين علما اهميت نمىدادند كه تقليد از ميّت بكنند يا از زنده ، و بسيارشان هم تقليد از ميّت مىكردند به اين معنى كه وقتى از او سؤال مىكردند تو از چه كسى تقليد مىكنى ، مىگفت مثلًا از سفيان ثورى يا از طبرى يا از ابوحنيفه ، در صورتى كه فاصله ميان زمان او و زمان آن امام و پيشوا و مجتهد سيصد چهارصد سال بود . در قرن هفتم هجرى در مصر در زمان يكى از پادشاهان اين كشور به نام الملك الظاهر كه اسمش بَيبَرس بود ، اين فكر به وجود آمد كه اين همه رشتههاى زياد فقهى اسباب سرگيجه است و پيروى كردن از علما منحصر بشود به چهار نفر علماى وقت . نشستند و تصميم گرفتند كه پيروى از هر عالمى ممنوع بشود مگر از چهار نفر . آن چهار نفر هم عبارتند از : ابوحنيفه ، شافعى ، احمد بن حنبل و مالك بن انس ، كه از اين چهار نفر دونفرشان عربند و دو نفرشان ايرانى . ابوحنيفه ايرانى است كه در عراق يعنى در كوفه بوده است . غرض اين جهت است كه از آن زمان به بعد ائمهء اهل تسنن منحصر شدند به چهار نفر و اگر احياناً مجتهدى پيدا مىشد مىبايست در حدود فتواى اين چهار نفر اظهار نظر كند نه بر خلاف فتواى آنها ، يعنى فتواى آنها را بايد سند قرار بدهد . بدين ترتيب باب اجتهاد در ميان اهل تسنن بسته شد . اين چهار نفر چهار مسلك مختلف دارند ؛ يعنى طرز تفكرشان در استنباط احكام ، مختلف است . ابوحنيفه به اصطلاح طرز تفكرش عقلانى است ولى در حد